محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
384
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
به صورت يك مملكت درآمد . هيچيك از برادران با راميرو مخالفت نورزيد ؛ زيرا فرناندو پادشاه قشتاله سرگرم تنظيم امور و تقويت كشور خود بود و گارسيا پادشاه ناوار در آن هنگام به زيارت به رم رفته بود . از اينها گذشته مردم سوبرابى خود راميرو را برگزيده بودند . لافونته مىگويد : « گويى روح طمع و حسد و رقابت در خاندانهاى پادشاهى ما ريشه دوانيده است و سانچوى كبير مملكت خود را تقسيم نكرد مگر اينكه بر جرثومهء شقاق و مرگ بيفزود . » « 1 » راميرو به استيلا بر ولايت سوبرابى قانع نشد بلكه به خيال استيلا بر مملكت ناوار افتاد و چون از حيث آلت و عدت براى تحقيق برنامهء بزرگ خود قاصر بود با همسايهء مسلمانش ابن هود امير سرقسطه پيمان دوستى بست تا با فرستادن افواجى از سپاه خود او را يارى دهد . سپس با سپاه متحد خود از مسلمانان و مسيحيان رهسپار ناوار گرديد و ناگهان بر آن هجوم برد ، ولى قلعهء تاوالا راه پيروزمندانهء او را سد كرد . گارسيا كه از برادر خود انتظار چنين جسارتى نداشت شتابان قواى خويش گردآورد و در روزهايى كه قلعهء تاولا مقاومت مىكرد آن را در حركت آورد و به سوى تاولا برد و در تاريكى شب بر سپاه خصم حمله برد . سپاه آراگونيها پريشان شد و پيش از آنكه آنان صفوف خود را تعبيه دهند پراكنده گرديد . راميرو به سختى توانست خود را با چند تن از يارانش از مرگ برهاند . بيشتر سپاهيانش كشته و اسير شدند ؛ همچنين بسيارى از همپيمانان مسلمانشان به قتل رسيدند . اين واقعه ظاهرا در سال 1042 م بود . راميرو به شكاف كوههاى صعب العبور سوبرابى پناه برد ؛ اما گارسيا به همين پيروزى خرسند شد و به تعقيب لشكر فرارى نپرداخت . راميرو چند سالى به تنظيم امور مملكت خود پرداخت و كوشيد دوباره بر پاى ايستد و لشكر تازهاى به وجود آورد . مىبينيم كه بار ديگر در حوادث ديگرى داخل گرديد . سپس حوادث صورت ديگرى يافت و ميدان نبرد به جانب ديگر از اسپانياى مسيحى منتقل شد ، يعنى ميان ناوار و قشتاله . گارسيا پادشاه ناوار كه بزرگترين برادران بود از پيروزيهاى برادر كوچك خود فرناندو و حكومت او بر چنان كشور پهناورى - مملكت
--> ( 1 ) . . 334 . p , II . V , ) 1681 , dirdaM ( anapsE ed lareneg airotsiH : etneufaL otsedoM